حاج ملا هادي السبزواري

232

شرح مثنوى

( ( 54 ) ) بيند آن معشوق را با شب چراغ * طالب انگشترى در جوى باغ ن 628 18 - ك 217 2 بيند آن معشوق را با شب چراغ : يعنى با گوهر شب چراغ ، كه عبارت از رخسار اوست . و مقصود آن است كه نعمت غير مترقّبه بود . مثل آن كه طالب انگشترى معشوقى با گوهر شب چراغ بيند . پس در بعضى نسخ كه « شب با چراغ » است ، غلط است . ( ( 57 ) ) از عوانى مر و را آزاد كن * آن چنان كه شادم او را شاد كن ن 628 21 - ك 217 3 عوان : فارسى عسس . چون بانگ و فرياد مىكند - خاصه در شبها - به جهت حراست ، او را عوان گويند . و مأخوذ است از عو به معنى صدا و بانگ . و غو - بالمعجمه - هم به همين معنى است . چنان كه امير خسرو راست : غو كوس كارامش از دل ربود در افكند غلغل به چرخ كبود و بر سبعهء سيّاره ، عوانان فلك اطلاق كنند . ( ( 59 ) ) گر چه خوى اين عوان هست اى خدا * كه هماره خلق را خواهد خدا ن 629 2 - ك 217 4 هماره : مخفف همواره . ( ( 62 ) ) ماتمى بر جان او افتد از آن * صد چنين ادبارها دارد عوان ن 629 5 - ك 217 6 ( ( 65 ) ) پس بد مطلق نباشد در جهان * بد به نسبت باشد اين را هم بدان ن 629 8 - ك 217 8 پس بد مطلق نباشد در جهان : اگر گويند كه چنانچه بدى زهر نسبى است - و نسبت چنان كه در علوم عقليه مُبَرْهَن شده ، امر اعتبارى است ، نه حقيقى - خوبىِ او هم نسبى است و اعتبارى - نه حقيقى . و ديگر آن كه مولوى - قدس سره - قند را هم - مثلًا - دو جنبه داد ، پس چه ترجيح دارد خوب دانستن اينها بر بد دانستن ؟ جواب گوييم كه مولوى - قدس سره - مىخواهد نظر بد بينى مطلق را از مردم عامه دور كند ، كه ايشان بعض موجودات را مِنْ جميعِ الوجوه بد مىدانند . و اما در اكثر موجودات ، كه عامى و خاصى ، و حسّ و عقل ، اتفاق دارند بر خوبيش ، سخن نمىگُنجد . و ديگر آن كه اشارت فرمود به معارضه در مقام ، كه اگر بد را به نسبتى بدِ واقعى بدانند ، خوب هم به نسبتى بد خواهد بود . و اين خلاف واقع و خلاف اعتقاد خود مردم عامه است .